تبليغاتX
سرگشاده ها سرگشاده ها

سرگشاده ها
وقتي كه زندگي برات خيلي سخت شد، يادت باشه كه درياي آروم، ناخداي قهرمان نمي‌سازه!

فرض کنيد:
 

 

به شما اين امکان رو ميدن که يه رئيس واسه دنيا انتخاب کنين ....

که قادر باشه به بهترين نحو ممکن دنيا رو رهبري و صلح و ترقي و خوشبختي رو براي بشريت به ارمغان بياره

 

 


 

.

سه نفر براي اين کار نامزد شدن..شما بگين بين اين سه داوطلب کدوم رو انتخاب ميکنين ؟؟؟

:

:

:

:

ولي اولش به يه سوال جواب بدين ..بعدش ميريم سراغ انتخابمون

 

 ...

فکر کنين شما يه مشاور و مدد کار اجتماعي بسيار کار آمدي هستين ...يه روز تو دفتر کارتون نشستين يه خانوم حامله به شما مراجعه ميکنه ..

که هشت تا فرزند داره ..از اين فرزندان سه تاشون ناشنوا ..دو تاشون کور و يکي از اون ها عقب افتاده هست...ضمنا خود اين خانوم  هم به بيماري مهلکي دچار هست  ..

از شما مشورت ميخواد که سقط جنين بکنه يا نه؟

شما با تجاربي که دارين و صرف نظر از اعتقادات مذهبي .براي اين خانوم حامله چه پيشنهادي دارين..

کورتاژ بکنه يا خير؟؟

 

 

 الان شد دو تا سوال

1- يه رهبر واسه دنيا

2- و مشکل اين خانوم حامله

 

***********

گفتيم که سه تا نامزد براي رياست دنيا داريم.

آقاي شماره يک:

 با سياستمدارهاي بدنام و

رشوه خوار کار ميکنه..مشورتش با فالگير و رمال وغيب گو و منجم هست.به زنش خيانت ميکنه و روزي ده ليوان هم مشروبات الکلي صرف ميکنه..

 

آقاي شماره دو:

 از محلهاي کار قبليش اخراج شده

تا 12 ظهر ميخوابه..در مدرسه چند بار رفوزه شده.ترياک ميکشيده و تحصيلات آنچناني هم نداره.

روزي يه بطري مشروب ميخوره و چاق و بي تحرک هست...

 

و اما آقاي شماره سه:

دولت کشورش بهش مدال شجاعت داده.گياه خوار و داراي سلامت کامل هست.اهل سيگار و مشروب هم نيست..و هيچگونه سابقه بدي هم تا بحال نداشته..

 

 

بــــــــــــــــــــه چــــــــــــــــــــــــــه کســــــــــــــــي راي ميدهـــــــــــــــــــــــيد؟؟؟؟

 

 

      
 

آقاي شماره يک:فرانکلين روزولت

 

******

 

آقاي شماره دو:وينستون چرچيل

******

 

 

 آقاي شماره سه: آدولف هيتلر
 

******    

 

 

 چه درسي ميگيريم؟؟؟؟

*****

راستي داشت يادمون ميرفت.....چي؟؟

اون خانوم حامله..

 

اگه به اون خانوم پيشنهاد سقط جنين دادين

ميدونين اون جنين کي بود؟؟که شما پيشنهاد کشتنش رو دادين؟؟

 

 

 

لودويک فان بتهوون

************ ********* *

چه درسي گرفتيم؟؟

 

+++++++++++

پيش داوري

يعني کاري که همه ما ميکنيم

از بزرگترين اشتباهات بشريت هست


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم فروردین 1388 توسط محمد رضا
بوسه ابتکاريست از طبيعت براي زماني که احساس در کلام نمي گنجد


زن خودش را خوشگل مي کند چون خوب فهميده که چشم مرد، تکامل يافته تر از مغز اوست!    دوريس دي


يه روز چرچيل داشته از يه کوچه باريکي که فقط امکان عبور يه نفر رو داشته رد مي شده،ه از روبرو يکي از رقباي سياسي زخم خورده اش مي رسه, بعد از اينکه کمي تو چشم هم نگاه مي کنن, رقيبه مي گه من هيچ وقت خودم رو کج نمي کنم تا يه آدم احمق از کنار من عبور کنه,چرچيل در حاليکه خودش رو کج مي کرده مي گه… ولي من اين کار رو مي کنم

آدمي اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودي موفق ميگردد ,ولي او مي خواهد خوشبخت تر از ديگران باشد و اين مشکل است زيرا او ديگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور ميکند


بزرگترين افسوس آدمي آن است که مي خواهد ولي نمي تواند و به ياد مي آورد روزي را که مي توانست ولي نخواست




ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم فروردین 1388 توسط محمد رضا

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

خطی ننویسم که آزار دهد کسی را

یادم باشد که روز و روزگار خوش است

وتنها دل ما دل نیست

یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب

دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم

یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم

و برای سیاهی ها نور بپاشم

یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم

و از آسمان درسِ پـاک زیستن

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ...

یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار

اشتباهات گذشتگان

یادم باشد زندگی را دوست دارم

یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی

قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم

یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش

عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد

یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم

یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود

یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم

یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم

یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت

یادم باشد پاکی کودکیم را از دست ندهم

یادم باشد زمان بهترین استاد است

یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نکوبم

یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود

یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود

یادم باشد قلب کسی را نشکنم

یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد

یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم

یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد

یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست

یادم باشد که ادمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند

یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 توسط محمد رضا
لحظه لحظه های زندگی را سپری می کنیم تا به خوشبختی برسیم غافل از اینکه خوشبختی در همان لحظاتی بود که سپری شد (شریعتی)
ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم آذر 1387 توسط محمد رضا

سیاستمدار: کسی است که می تواند به شما بگوید به جهنم بروید
منتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید.

********

مشاور: کسی است که ساعت شما را از دستتان باز می کند
و بعد به شما می گوید ساعت چند است.

********

حسابدار: کسی است که قیمت هر چیز را می داند
ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند.

********

بانکدار: کسی است هنگامی که هوا آفتابی است چترش را به شما قرض می دهد
و درست تا باران شروع می شود آن را می خواهد.

********

اقتصاددان: کسی است که فردا خواهد فهمید
چرا چیزهایی که دیروز پیش بینی کرده بود امروز اتفاق نیفتاد.

********

روزنامه نگار: کسی است که %50 از وقتش به نگفتن چیزهایی که می داند می گذرد
و %50 بقیه وقتش به صحبت کردن در مورد چیزهایی که نمی داند.

******** 

ریاضیدان: مرد کوری است که در یک اتاق تاریک
بدنبال گربه سیاهیه می گردد که آنجا نیست.

********

هنرمند مدرن: کسی است که رنگ را بر روی بوم می پاشد
و با پارچه ای آن را بهم می زند و سپس پارچه را می فروشد.

********

فیلسوف: کسی است که برای عده ای که خوابند حرف می زند.

********

روانشناس: کسی است که از شما پول می گیرد تا سوالاتی را بپرسد
که همسرتان مجانی از شما می پرسد.

********

جامعه شناس: کسی است که وقتی ماشین خوشگلی از خیابان رد می شود
و همه مردم به آن نگاه می کنند، او به مردم نگاه می کند.

********

برنامه نویس: کسی است که مشکلی که از وجودش بی خبر بودید
را به روشی که نمی فهمید حل می کند.


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 توسط محمد رضا

کی میخوای باور کنی که تو شاهکار خلقتی؟ کی میخوای باور کنی که خدا تو رو خیلی دوست داره و اگه خواسته هات دیر برآورده می شه یا اصلا نمی شه یقین بدون مصلحتی در کاره که منو تو نمی دونیم .پس این تصور رو که فراموشت کرده از خودت دور کن .با یقین برو جلو مطمئن باش که او هم تو رو تنها نمی ذاره .کی میخوای باور کنی که مثله بچه ها بودن بد نیست ؟ چی میشه اگه تو هم وقتی می خوای دوست بشی اینقدر طرف مقابلت رو از فیلترهای مختلف عیب جویی و بی اعتمادی عبور ندی ، اونو فقط به خاطر خودش و وجود خودش دوست داشته باشی .همون طوری که هست نه همون طوری تو  می خوای ؟ چی می شه گاهی اگه دلت می گیره زیره گریه بزنی ،بری بالای یه کوه و فقط خدا رو صدا بزنی ؟ چی می شه اگه شادی ،مثل بچه ها شادی کنی و از چیزای کوچیک دور و برت لذت ببری .چی می شه وقتی داره بارون میاد نگی وای چه روز کسل کننده ای .بارون لطافت رو به روحت هدیه می ده . کی می خوای باورکنی خوبی کردن فقط در پول خرج کردن برای طرف مقابل خلاصه نمی شه ،  شاید طرف مقابل تو فقط با یه لبخند هم شاد بشه .کی می خوای باور کنی زندگی تا ابد ادامه داره ، ولی عمر تو ابدی نیست . عمر تو همین لحظه ای که داری زندگی می کنی  پس باورش کن و اینقدر ساده و ارزون از دستش نده . امروز تنها روزی که در دست توست پس امروز را خردمندانه زندگی کن .کی می خوای باور کنی که تو موجود بزرگی هستی ؟ نباید خودت رو دست کم بگیری و با هر اشتباهی خودت رو ملامت کنی .یه فرصتی دیگه به خودت بده و اشتباهتو جبران کن .هیچ وقت فراموش نکن که توشاهکار خلقتی ،خدا به وجود تو افتخار می کنه و بدون که اون هیچوقت تو رو تنها نمی ذاره ،حتی وقتی که تو اونو فراموش کردی .....

همیشه به بهترین دوستت اعتماد کن .    

 


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 توسط محمد رضا
همیشه این یادت باشه :

اگه نتونی تو زندگیت خودت تصمیم بگیری و

این کار رو به دیگران واگذار کنی

فقط یه چیز یادت باشه ...

دیگران همیشه اول منافع خودشونو می سنجند!!!

بعد برا تو تصمیم می گیرند !!! 


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 توسط محمد رضا

به نام آنکه غم را آفرید تا عاشقان تنها نمانند

 

وقتی خدای آسمون بنده ها شو می آفرید با قلم نوک طلا با جوهر طلایی رنگ رو قلبشون می نوشت قصه خوب سرنوشت .

وقتی نوبت به من رسید قلم نوک طلا شکست خدا از مرغ غم یک پر گرفت با جوهرسیاه رنگ رو قلب من نوشت قصه تلخ سرنوشت .

از زندگی متنفرم حالا که مجبور به زندگی کردن هستم زندگی را فقط در کنار تو دوست دارم.

 

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم

                            که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم

اگر یادم رود نامم تو از یادم نخواهی رفت

                           به شرط آنکه گهگاه تو هم از من کنی یادی

 

 

 

                                   و بعد از رفتنت

 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

تو رابا لهجه گل های نیلوفری صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ

آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای

در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید

با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود اخرین حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

عاطفه چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروب

ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمی دانم چرا رفتی

نمی دانم چرا شاید خطا کردم

و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا , تا کی , برای چه

دلی رفتنی و بعد از رفتنت

باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره

با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو انگار کسی حس کرد من بی تو

تمام هستی ام از دست خواهم رفت

کسی حس کرد من بی تو

هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با آن که می دانم تو هرگز یاد من را

با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته چشمان زیبای توام برگردد

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان و هم پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو

در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سر دست

و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا شاید به رسم وعادت پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ  قشنگ آرزوهایت دعا کردم

 

     


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم بهمن 1386 توسط محمد رضا

وقتی با 1 انگشت به سمت کسی اشاره مي کنی و

 

مسخرش ميکنی اگه خوب به دستت دقت کنی 3 تا

 

انگشتت به سمت خودته!

 

 


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه نوزدهم بهمن 1386 توسط محمد رضا
و چه میهمانانی بی آزار هستند...

                     مردگان

نه دستی به طرفی آلوده

                    نه به حرفی دلی را آزرده

  تنها به شمعی قانعند و اندکی سکوت!!!!!!!!!

 


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 توسط محمد رضا
چرا یك داوطلب نرمال نميتواند دانشگاه قبول شود ؟

1- سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط براي استراحت است به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند.
2- حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق براي يك فرد نرمال مشكل است.بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.

3- در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است كه جمعا'' 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند.

4- اما سلامتي جسم و روح روزانه1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا'' 15 روز ميشود.پس 126 در روز باقي ميماند.

5- طبيعتا'' 2 ساعت در روز براي خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود. پس 96 روز باقي ميماند.
6- یک ساعت در روز براي گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفني لازم است. چرا كه انسان موجودي اجتماعي است.اين خود 15 روز است.پس 81 روز باقي ميماند.

7- روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خوداختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند.

8-  تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقي ميماند.

9- در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد.پس 6 روز باقي ميماند.

10- در سال حداقل 3 روز به بيماري طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است.

11- سينما رفتن و ساير امور شخصي هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند.

12- یک روز باقي مانده همان روز تولد شماست.چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!!

نتيجه ي اخلاقي: پس يك داوطلب نرمال نميتوانداميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باش!!!!!!!


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 توسط محمد رضا
  روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملافه سفید پاکیزه ای که چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است ، قرار میگیرد و آدمهائی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند. آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.

  در چنین روزی تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه ، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آنرا بستر زندگی بنامم و بگذارید جسمم به دیگران کمک کند تا به حیات خود ادامه دهند.

  چشمهایم را به کسی هدیه کنید که هرگز طلوع آفتاب ، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشمهای یک زن ندیده است.

  قلبم را به کسی بدهید که از قلب جز خاطره دردهائی پیاپی و آزاردهنده چیزی بیاد ندارد.

  خونم را به نوجوانی بدهید که اورا از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند تا نوه هایش را ببیند.

  کلیه هایم را به کسی دهید که زندگیش به به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه میکند.

  استخوانهایم ، عضلاتم ، تک تک سلولهایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند زنید.

  هرگوشه از مغز مرا بکاوید ، سلولهایم را اگر لازم شد بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا با کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دورگه فریاد بزند و دخترک ناشنوائی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود.

 آنچه را که ازمن باقی میماند بسوزانید و خاکسترم را بدست باد بسپارید تا گلها بشکفند.

 اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم ، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند.

 گناهانم را به شیطان و روحم را بدست خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید ؛ عمل خیری انجام دهید یا به کسی که نیازمند شماست کلام محبت آمیزی بگوئید.

 اگر آنچه را که گفتم انجام دهید ؛

                                       همیشه زنده خواهم ماند


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 توسط محمد رضا
دستها... !
 
یک توپ بسکتبال تو دست من تقریباً 19 دلار میارزه .

یک توپ بسکتبال تو دست مایکل جوردن تقریباً 33 میلیون دلار می ارزه .

بستگی داره تو دست کی باشه .

-----------------------------

یک توپ بیس بال تو دست من شاید 6 دلار بیارزه .

یک توپ بیس بال تو دست راجر کلمن 4.75 میلیون دلار می ارزه .

بستگی داره تو دست کی باشه .

-----------------------------

یک راکت تنیس تو دست من بدون استفاده است .

یک راکت تنیس تو دست آندره آقاسی میلیونها می ارزه .

بستگی داره تو دست کی باشه.

-----------------------------

یک عصا تو دست من می تونه یه سگ هار رو دور کنه .

یک عصا تو دست موسی دریای بزرگ رو می شکافه .

بستگی داره تو دست کی باشه.

-----------------------------

یک تیرکمون تو دست من یک اسباب بازی بچگانه است .

یک تیرکمون تو دست داوود یک اسلحه قدرتمنده .

بستگی داره تو دست کی باشه.

-----------------------------

دوتا ماهی و پنج تیکه نون تو دست من دوتا ساندویچ ماهی میشه .

دوتا ماهی و پنج تیکه نون تو دستای عیسی هزاران نفر رو سیر میکنه.

بستگی داره تو دست کی باشه.

-----------------------------

همونطور که می بینی، بستگی داره تو دست کی باشه .

پس دلواپسی ها، نگرانی ها، ترس ها، امیدها، رویاها، خانواده ها و نزدیکانت
 
 رو به دستان خدا بسپار چون...

بستگی داره تو دست کی باشه.
 
-----------------------------
 
این پیام تو دستای توست .

باهاش چی کار می کنی؟

ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 توسط محمد رضا